عبد الرزاق اللاهيجي

79

گوهر مراد ( فارسى )

باشد از اجسامى كه هر يك متعيّن به صورت نوعيّهء على حده باشند ، و به عبارتى ديگر اگر جسم متعيّن شده باشد به صورت نوعيّه‌اى كه هر جزئى كه در آن جسم فرض كنند با كلّ آن جسم در صورت نوعيّه شريك باشند ، آن جسم را بسيط گويند ، مانند آب و آتش و غير آن ؛ و اگر نه اين چنين باشد بلكه مجتمع از اجسام مختلفة الصّور باشد ، و يا هر جزئى كه در او فرض كنند در صورت نوعيّه با كلّ مشارك نبود ، اگر چه بسيارى از جزو مشارك باشند ، آن جسم را مركب خوانند ، مانند بدن حيوان و مانند لعل و ياقوت و غير آن . مثلا ياقوت اگر چه اكثر اجزايى كه در او فرض كنند با كلّ در صورت ياقوتى مشارك است ، امّا تجزيه بالأخره منتهى شود به عناصرى كه هيچ يك از آن در صورت ياقوتى مشارك نيست . و جسم بسيط هرگاه مانعى و قاسرى با او نباشد واقع بر شكل كره باشد . و مراد از كره جسمى است مستدير متساوى الاستدارة ، مانند گوى ، چه كرويّت مناسب است با بساطت به سبب آنكه در طبع بسيط اختلاف نبود و در شكل كره نيز امور مختلفه يافت نباشد ؛ چه شكل جسم عبارت است از هيأتى كه عارض شود به سبب احاطه اطراف جسم به جسم و هرگاه اطراف جسم متعدّد و مختلف نباشد ، هيأت حاصل شده به سبب او نيز مختلف نتواند شد و طرف جسم كره نيست مگر سطح واحد مستدير . و هر جسم غير كره اطرافش لا محاله مختلف و متعدد باشد ، چه يك طرفش سطح است و طرفى ديگر خط يا نقطه يا سطح ديگر ، چنان كه در اشكال مضلّعه كه مثلّث و مربع و نظاير آن باشند ؛ و در جسم غير مضلّع كه مستدير باشد اما استدارهء او مانند استدارهء گوى نباشد ، چون بيضه ، اگر چه در او « 1 » بيش از يك سطح يافت نشود امّا آن يك سطح در استداره مختلف باشد ، چنان كه پوشيده نيست . پس در او نيز اختلاف يافت

--> ( 1 ) ب ، ج : « در او » ندارد .